ابن أبي أصيبعة ( مترجم : سيد جعفر غضبان )

413

عيون الأنباء في طبقات الأطباء ( فارسى )

ماسرجويه گفت : خشم خدا بر اين درد كه بد جائى را انتخاب نموده و با تو بيچاره بدبخت پيوند دوستى بسته است . من از خدا مىخواستم كه اين درد با من قرين شود و بچه‌هايم گرفتار اين درد شوند . من حاضرم نيمى از آنچه دارم بدهم و درد تو را خريدارى كنم . آن مرد پرسيد نمىفهمم چه مىگويى ؟ ، ماسرجويه گفت : اى مرد اين حالت سلامتى كامل است ، كه تو مستحق آن نيستى . از خدا بخواه آن حالت را از تو بگيرد و به كسى بدهد كه مستحق‌تر از تو باشد . يوسف گفت : ايوب بن حكم كسروى به من گفت : از بستگى شكم خود نزد ماسرجويه شكايت بردم . طبيب از من پرسيد چه نوع نبيذى مىآشامم ؟ به او گفتم : نبيذى كه از دوشاب بستانى كه در آن داذى « 1 » بسيار ريخته باشند مىآشامم . ماسرجويه به من گفت : روزهاى تابستان در حال ناشتائى خيار بالنگ ( قثاء ) كوچكى از قثاهاى بصره كه آن را خريبى مىنامند بخور . منهم همه روزه شش يا هفت عدد از آنها را كه بباريكى انگشتان دست بود مىخوردم . در نتيجه مبتلى باسهال شدم . ناچار به او مراجعه كردم . او با من صحبت نكرد ، ولى تنقيه‌اى ترتيب داد كه از پيه و صمغ و خطمى و برنج ايرانى ( فارسى ) تركيب شده بود مرا تنقيه كرد و گفت : نزديك بود خودت را بكشى ، زيرا به حال ناشتا قثاء زياد خورده‌اى . اين ميوه آنچه صفراء داشتى از معده‌ات بيرون ريخته و تمام رطوبات چسبيده بآنرا از بين برده و مانع از آن شده است كه صفراء بمعده ماليده شود ، تا از ذوسنطاريا جلوگيرى كند . ماسرجويه را چند تأليف بنام‌هاى : 1 - « كناش » ؛ 2 - « كتاب فى الغذاء » ؛ 3 - « كتاب فى العين » است .

--> ( 1 ) - نوعى شراب يا دانه‌هاى تلخ باندازهء جو .